۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

دختر نارنجی


وقتی میبینمت یاد بچگی ها میفتم وقتی خیلی کوچیک بودیم تو یک روز خیلی محو بچگی ها تو اون سرامیک های قهوه ای روشن با جوراب سر می خوردیم. چقدر کیف می داد. یادمه اون موقع کلی دخترونگی داشتی. دست بندهای رنگاوارنگت هنوز خوب یادمه یا حتی شاید گل سر هات که یادمه نارنجی و سبز بود یکی دوتاش. هنوزم که هنوزه نارنجی دوست داری فکر کنم. کیفی که باهاش میای دانشگاه همون رنگ گل سرهای کشیته. هنوزم که هنوزه باورت نمی شه به یاد اون موقع ها می افتم. روزهای نارنجی خوبی بود. الان اما کجایی تو دختر آخه! خودت نگاه کن! هر چند تو شاید مقصر نباشی اصلن! اون پاکی معصومانه ات تبدیل به چی شده آخه! نارنجی ابدی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر