۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

حُرانه به میدان آمدم

چقدر هزینه داشت این زندگی بی سر و ته ما.

چقدر بر سر و کله هم زدیم برای دو قران امتیاز بهتر، جای بهتر، زندگی بهتر و برای رفاه حالمان. کسی این وسط فکر دل ما نبود که چه ساده در مصاف آماج حملات دنیا له می شود. کسی نبود و نخواهد بود انگار الی الابد. اما خداوکیلی حسین خوب به یاد این دل بی نوای مورد حمله قرار گرفته بود . حداقل اش این است که انسان را به یاد خودش می اندازد. دلش را از این هجمه عظیم دنیا می رهاند و بهشتکی کوچک در دهه اول سال عربی می بخشد. خدایت زنده نگه دارد تا ابد یا حسین ع!

اما در این تنگنای ذهنی نیامدم لغات ذهنم را روی دیوار هیچ عریان کنم. بلکه آمدم بگویم زنده ام و زنده و زنده. و زنده از جنس کسانی ام که نز پروردگار روزی می خورند. با این که هنوز محدوده ی تنگ دنیا دید روشنم را تاریک می کند. با این وجود به پاکی حسین و قسم به آیه ی لیذهب عنکم الرجس حاضرم ازین دنیای بی مقدار دل بکنم. حاضرم از همه چیزم بگذرم برای حقیقت پاکی. حاضرم به خاطر حقیقت تنگنا های سخت دنیا را به جهاد طی کنم .

از ظلم ظالم هیچ باکی نیست که پیمان ما با حقیقت است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر